ارزش معرفت‌شناختي رسم / رحمت‌الله رضايي

چکيده
«رسم» در منطق سنتي به معناي شناساندن يک شيء به وسيله ويژگي‌هاي اختصاصي و ماهوي آن است؛ به گونه‌اي که موجب شناخت ويژگي‌هاي مرسوم مي‌گردد اما در رويکرد بيشتر منطق‌دانان، رسم مشروط به شرايطي است که به ناکارآمدي آن مي‌انجامد. بر اين اساس، آنان ناگزير شده‌اند تمام تعريف‌هايي را که از «وجود»، «معقولات ثاني» أعم از منطقي و فلسفي ارائه داده‌اند، لفظي بنامند که نه مفيد معرفت‌ جديد، بلکه تنها بيانگر نوعي اين‌هماني تحليلي هستند؛ همان‌گونه که حتي مقولات ماهوي نسبي رسم‌ناپذير مي‌شوند، بر اساس «اصالت وجود» تعريف رسمي، «سالبه به انتفاء موضوع» مي‌شود.
به نظر مي‌رسد با بازنگري در تعريف و شرايط رسم و تعميم آن به عوارض غيرماهوي، مي‌توان رويکرد ديگري را مطرح کرد که در آن اقسام، قلمرو و کارکرد رسم گسترش مي‌يابد تا آنجا که شامل عوارض ماهيات نسبي و امور غيرماهوي هم مي‌شود و از اين‌رو، مي‌توان مدعي شد تعريف وجود، مفاهيم ثانوي و مانند آنها تعريف حقيقي داشته و بسياري از تعريف‌هاي حدي، تعريف رسمي‌ و از نوع قضاياي ترکيبي هستند؛ همان‌گونه که اوصاف تحليلي را هم دربرمي‌گيرد و در نتيجه آن، سخن گفتن از ويژگي‌هاي خداوند نيز از قضايايِ معرفت‌بخش بوده و اقامه برهان مبتني بر آن ممکن خواهد شد.
 
کليدواژه‌ها
رسم، تعريف لفظي، ماهيات، کلي، وجود، عوارض تحليلي، واجب‌الوجود، برهان.